مولف ناشناخته

256

تاريخ شاهى ( فارسى )

از متعلقان شرف الدين به شهر نرود . روز ديگر خود كسان تاج الدين ستملش ، شرف الدين را بردند به شهر ، و در خانهء تاج الدين ستلمش بازداشتند ، اما زيادت عنفى و زجرى در باب وى تقديم نمىافتاد . چه سلطان با وى قهرى جبلى و غضبى [ 497 ] دلى نداشت ، و خداوند تركان نيز - جهت رعايت حقوق قديم - هم در پى ايذا و آزار او نبود . غرض اصلى و مطلوب حقيقى عزل وى بود و عدم تعلق او به كار ديوان . و چون او را به خانهء تاج الدين ستلمش بردند ، او منزل و مقامى و جاى سكون و آرامى برساخت و استادان گلكار و اسباب و ادوات عمارت ساخته كرد ، و آغاز عمارت نهاد ، و خانهء برون ستلمش و خانهء اندرون پسر مهتر او - امير محمد - از بطين و در وطابق هيچ چيز مهمل نگذاشت و همه را تمام عمارت بازداشت ، و تمامت خانهء او و پسران را - بل حواشى و اتباع را - رواتب و وظايف معين متقن « 1 » ( ؟ ) مهيا و آماده كردهء و هر روز به دو وقت در آنجا سفره مىنهاد و همگنانرا طعامى عام مىداد . و مدت مقام او در آن جاى هفت هشت ماه برداشت . و جمال محمد مختص « 2 » 106 - كه وكيل و كارگذار او بود - حكايت مىكند كه درين مدت گرفت و گير و حبس و اطلاق او با اخراجات ديوان و رشوت [ 498 ] و خرج مؤكلان ، مبلغ سى چهل هزار دينار تلف شده بود . بعد از آن اجازتى يافت كه با خانهء خود شود . و چون باز خانهء خود شد ، مردم را به تردد به نزد وى منع هى كردند ، او در آن مدت در خانه نشسته بود ، و سى پاره مصحف نوشت ، تا ديگرباره خداوند تركان او را به خدمت خاص خود برداشت . و هم درين سال ششصد و هفتاد و پنج بود كه اكابر علماء ماوراء النهر ، خطهء

--> ( 1 ) - در اصل : مغنن ( ؟ ) ( 2 ) - در اصل : منحص ( ؟ )